عشق از نگاه مولانا

عشق از نگاه مولانا

خطرپذیری مولانا در راه عشق

 درباره شخصیت برجسته مولانا بحثهای فراوانی وجود دارد. عده ای می پرسند: مولانا که فرد صاحب کرامات، معلومات، هوش و ذکاوت بود چطور در برخورد با شمس اسیر و تسلیم وی شد و همه چیز را رها کرد و به دنبال او به راه افتاد. به تعبیر دیگر شمس در نظام فکری مولانا چه تحولی را بوجود آورد که او دل به دریا زد و مصایب فراوان را تحمل کرد. بدون تردید هدف از ابتدا مشخص نبود. اما مولانا که در دل دچار تحولاتی شده بود، راه عشق را انتخاب کرد او سالها در تلاش وتکاپو در مسیر عقلانیت قلم زده بود. اما اکنون وقت آن رسیده بود که دنیای جدید را آزمایش کند. تفاوتی را که عموما بین حافظ و مولانا قائل می شوند در همین نکته قابل ارائه و تمییز است.حافظ مردی خردمند و هوشمند بود و راه عشق را می شناخت اما جسارت دل به دریا زدن را نداشت.
حافظ صریحا به ما می گوید:
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها *** که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشاید *** ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
بر این اساس حافظ اول مسیر عشق را آسان و سهل می بیند اما به محض اینکه به اواسط راه می رسد دشواریها آغاز می شود و او خود را ناتوان می بیند.
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود *** ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد
اما تجربه عشقی مولانا، چیز دیگری را نشان می دهد.
عشق از اول چرا خونی بود *** تا گریزد آنکه بیرونی بود
به تعبیری در واقع شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد، قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت شمس به او گفت تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست، شرکت کنی، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست. مولوی هم اجابت کرد این همان خطرپذیری است که در حافظ نمی بینیم.
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش *** بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
آشنایان راه عشق و عشقبازی
پس چه باشد عشق؟ دریای عدم! *** در شکسته عقل را آنجا قدم!
نباید پنداشت که عشق به آسانی، با هر کس همدم می شود.
آنکه ارزد صید را عشق است و بس *** لیک او، کی گنجد اندر دام کس!!
زیرکان ناجوانمرد، بی همت و دستخوش بیم وترس، از عشق بیگانه اند و خواهند بود.
تو به یک خواری، گریزانی زعشق! *** تو به جز نامی چه می دانی زعشق؟
عشق را صد ناز واستکبار هست، *** عشق با صد ناز می آید به دست!
عشق چون وافی است، وافی می خرد *** در حریف بی وفا، می ننگرد!
عشق مسیر پر رمز و راز وآزمایش و آزمون است. آزمونی که جوهر وجودی انسان را نشانه می رود و تحول انقلابی را در خرد پدید می آورد.
با من ای عشق، امتحانها می کنی! *** واقفی بر عجزم، اما می کنی!
هم تو اندر سینه آتش می زنی، *** هم شکایت را تو پیدا می کنی!
عارفان را نقد شربت می دهی *** زاهدان را مست فردا می کنی!
مرغ مرگ اندیش را غم می دهی، *** بلبلان را مست و گویا می کنی
مولانا و بسیاری دیگر از عرفا توصیه می کنند علیرغم دشواری ها، عارف هیچگاه نباید در راه تحصیل عشق مأیوس و ناامید شود، بلکه باید بداند لطف خداوندی چنان است که با وجود گناهان، او را پاک، مصفا و مطهر نموده و به جایگاهی که فراخور استحقاق و شایستگی اوست خواهد رساند.
عشق ز اوصاف خدای بی نیاز *** عاشقی بر غیر او باشدمجاز
عشق آن زنده گزین کو باقی است *** وز شراب جانفزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیا *** یافته از عشق او کار وکیا
تو مگو ما را بدان شه بار نیست *** با کریمان کارها دشوار نیست
در این باره شعرای دیگر ایران نیز نظریاتی مشابه دادها ند مثلا سعدی اشاره دارد:
مرا مگوی که: سعدی طریق عشق رها کن! *** سخن چه فایده گفتن، چون پند می نه نیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل *** که گر مراد نیابم به قدر سعی بکوشم
و یا عراقی می گوید:
هر چند به ورسیه نتوان *** لیکن چه کنیم؟ هم بکوشیم
و یا اقبال لاهوری به زیبایی راه عشق را چنین ترسیم می کند:
می شود پرده چشم پرکاهی گاهی *** دیده ام هر دو جهان را بنگاهی گاهی
وادی عشق بسی دور و دراز است ولی *** طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید زدست *** دولتی هست که یابی سرراهی گاهی
مولوی را بی تردید می توان جزو ستارگان عالم عرفان دانست. او در طی طریق و سلوک عارفانه در رتبه ممتاز قرار دارد و اسوه ای بی مانند برای تمام قرون است. امروز با گذشت قرنها از دوران او، گفتار و زندگیش برای ما قابلیت رجوع و الگوبرداری را دارد. او ویژگی های یک انسان کامل را ارائه می دهد و همه انسانها را دعوت به حرکت به سوی رستگاری می کند. او معتقد است اگر انسان اراده به سوی کمال نکند، هیچ ندا و امداد غیبی نمی تواند او را رهسپار کوی کمال سازد.از نظر مولوی برخی از انسانها پنبه در گوش کرده اند تا حقایق را نشنوند.
گوش بعضی زین تغالوها کر است *** هر ستوری را صطبلی دیگر است
منهزم گردند بعضی زین ندا *** هست هر اسبی طویله او جدا
در راه رسیدن به کمال، موانع متعددی وجود دارد که انسان با شناخت آنها می تواند مسیر را بی دغدغه بپیماید. هواهای نفس مهمترین دشمن مسیر پرواز روح تلقی می شود.
این جهان زندان و ما زندانیان *** حرفه کن زندان وخود را وارهان
با سگان بگذار این مردار را *** خرد بشکن شیشه پندار را
ملکتی کان می نماید جاودان *** ای دلت خفته، تو آن را خواب دان
اما مولانا راه را به همه نشان می دهد وامیدوار است که انسانها با غلبه بر نفسانیات در این راه قدم بردارند. به زعم مولانا وجود ما در این جهان بخاطر این است که عشق بیاموزیم و آن را به دیگران نیز بیاموزانیم. عشق لطیفه ای است قدسی و ودیعه و هدیه ای است الهی و میراثی است از فطرت که در نهاد آفرینش و به ویژه در وجود اشرف آن یعنی آدمی به ودیعه نهاده شده است. هر آن کس که دارای فطرت و سرشتی پاک و باصفا بوده باشد از این موهبت وهدیه الهی سهم و بهره ای داراست و هر قدر نهاد و طینت او پاکتر و مصفاتر بوده و از دانش و بینش بهره مندتر باشد از نعمت الهی عشق برخوردار خواهد شد. بنابراین جای آن دارد که این ودیعه خدایی را که در نهاد همه انسانهای جامعه به ودیعت نهاده شده پرورش داده و آتش نهان محبت وعشق را درکانون دلها و وجدانهای آنها فروزانتر نمود. اما لازم به ذکر است که این عشق کلاس و درس ندارد و با روشهای معمول و مرسوم به دست نمی آید.
ای بی خبر از سوخته و سوختنی *** عشق آمدنی بود نه آموختنی
حدیث عشق بگفتن نمی توان آموخت *** مگر کسی که بود در طبیعتش مجعول
هزارگونه ادب جان زعشق آموزد *** که آن ادب نتوان یافتن به مکتبها
پس در نهایت این عشق چیست؟ مولانا در ابتدا می گوید این عشق اصیل با عشقهای مادی وغیرواقعی متفاوت است و اگر تو ای انسان راضی به عشق زمینی شوی، عاقبتی جز سیه بختی و تیره روزی نداری.
عشقهایی کز پی رنگی بود *** عشق نبود، عاقبت ننگی بود.

 

نگاه مولوی به عشق ورزی عامه البته مولانا عشق عامه را به کلی منکر نمی شود و معتقد است اگر متکی بر صدق و راستی باشد، قدرت بیکرانی دارد.
تلخ، از شیرین لبان خوش می شود *** خار، از گلزار دلکش می شود
ای بسا از نازنینان، خارکش *** بر امید گلعذاری ماه وش
ای بسا حمال، گشته پشت ریش *** از برای دلبر مهروی خویش
کرده آهنگر جمال خود سیاه *** تا که شب آید، ببوسد روی ماه
خواجه، تا شب، بر دکانی چارمیخ *** زآنکه سروی در دلش کرده ست بیخ
تاجری دریا و خشکی می رود *** آن به مهر خانه شینی، می رود
وان دروگر، روی آورده به چوب *** بهر خوب خود، گزیده رنج کوب
این قدرت عشق مجازی گاهی سحرانگیز است و:
آنچنانکه مادر دل برده ای *** پیش گور بچه ی نو مرده ای
رازها گوید به جد و اجتهاد *** می نماید زنده او را، آن جماد
پیش او هر ذره آن خاک گور *** گوش دارد، هوش دارد، وقت شور
حی و قائم داند او آن خاک را *** چشم و گوشی داند، آن خاشاک را
مستعمع داند به جد آن خاک را *** خوش نگر این عشق ساحرناک را
مولانا با تفسیر عشق مجازی، دشواری راه عشق الهی را گوشزد می نماید.
ای دل، اندر عاشقی، تو نام نیکو ترک کن *** کابتدای عشق رسوایی و بدنامیست آن
اندرون بحر عشقش، جامه جان زحمتست *** نام و نان جستن، به عشق اندر، دلا، خامیست آن
عشق عامه خلق، خود، این خاصیت دارد، دلا *** خاصه این عشقی که زان مجلس سامیست آن

پیکار عقل و عشق ادبیات عرفانی با پیکار عقل و عشق گره خورده و هریک از مردان خدا از دریچه ای این قضیه را توضیح داده و بر مبناهایی خاص تبیین کرده اند. البته در برابر عشق گرایان، جبهه عقل گرایان با ادله و برهانهای منطقی تلاش کرده اند رجحان عقل را بر همه امور به اثبات برسانند. اما عرفا که اکثرا زمانی سیر عقلانیت را طی کرده اند معتقدند کمیت عقل لنگ است و آدمی را به سر منزل مقصود نمی رساند و جز سرگردانی و حیرانی حاصلی به بار نمی آورد. عاقلی ساحت خوف و احتیاط و عدم اقدام و دست به عصا بودن است، در حالی که وادی عشق، وادی جرأت و عدم احتیاط و اقدام گستاخانه و خلاصه مرد کار بودن است.دکتر الکسیس کارل در این باره می گوید: «عقل خلاق علم وفلسفه است و هنگامی که متعادل باشد راهنمای خوبیست، ولی به ما حس زندگی و قدرت زیستن نمی بخشد و جزو یکی از فعالیتهای روانی نیست. اگر به تنهایی رشد کند و همراه با احساس نباشد افراد را از یکدیگر دور و از انسانیت خارج می کند. منطق به تنهایی برای اتحاد افراد کافی نیست و نمی تواند مهر بورزد و کینه بتوزد. احساس مستقیم تر از عقل، حقیقت را درک می کند. عقل به زندگی خارجی نظر دارد و عشق برعکس به زندگی درونی می پردازد. الکسیس کارل در ادامه می افزاید: «آنچه آدمی را به اوج سرنوشتش می رساند احساسات است نه عقل... روان به وسیله رنج و شوق بیشتر تعالی می پذیرد تا به کمک عقل و در این سیر در جایی عقل را که بار گرانی شده است به پشت سر می گذارد و به جوهره روان که عشق است منحصر می گردد و فقط در میان شب عقل از زمان و مکان می گذرد و به کیفیتی که حتی عرفای بزرگ نیز نتوانسته اند آن را توصیف کنند به «جوهره وصف ناپذیر اشیاء» می پیوندد. شاید این پیوستگی به خداوند همان غایت مجهولی است که فرد از لحظه ای که تخم شروع به تقسیم و جنین در زهدان مادر رشد می کند در طلب اوست
اما مولانا در این خصوص گنج بی کران و پنهانی است که کمتر کسی به او رجوع کرده است. او در مقام مقایسه میان مقام عشق و مقام عقل چنین تشبیهی را به کار می برد. 

«جهاد» اقتصادی؟

«اصلاح الگوی مصرف»، «همت مضاعف و کار مضاعف»، «جهاد اقتصادی»؛ این‌ها نام‌هایی هستند که رهبر معظم انقلاب برای سال‌های اخیر برگزیده‌اند و مسئولان و مردم را به برنامه‌ریزی و اقدام در مسیر تحقق آن فراخوانده‌اند. نگاهی به نامگذاری سال‌ها تا به امروز و مقایسه آن با سال‌های اخیر نشان از یک هدفگذاری دقیق و هدفمند از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال‌های اخیر برای ارائه الگوی پیشرفت ایران اسلامی دارد؛ البته در سال‌های پیشین هم ایشان با ارائه الگوهایی نظیر «پاسخگویی مسئولین» چنین برنامه مدونی را برای مردم و مسئولان ارائه کرده بودند اما این مساله در سال‌های اخیر پررنگ‌تر شده و حکایت از تاکید ویژه مقام معظم رهبری بر بهبود شرایط زندگی مردم و پیشرفت کشور دارد.
این موضوع از آنجایی اهمیت می‌یابد که حوادثی که در سال ۸۸ رخ داد، زمینه‌ساز نوعی خدشه در روند اجرایی کارهای کشور و کسب و کار مردم شد؛ تا جایی که رهبر انقلاب برای جبران تمامی خساراتی که فتنه ۸۸ بر روند تعالی و پیشرفت کشور وارد کرد، سال ۸۹ را سال همت مضاعف و کار مضاعف ناگذاری کردند تا مردم و مسئولان که توانسته بودند دوران سخت فتنه را با موفقیت پشت سر بگذارند، اکنون خود را آماده جبران ضررهای ناشی از آن کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نام امسال را هم بنا به سنت این چند سال، به سوی زندگی مردم و جامعه ایران سوق دادند و با اعلام سال «جهاد اقتصادی» همگان را متوجه مسئولیتشان در برابر آینده ایران عزیز کردند؛ آینده‌ای که تحقق سیاست‌های کلی چشم اندار ۲۰ ساله در سال ۱۴۰۴ تنها بخش کوچکی از آرمان‌های بلند مردمان این سرزمین است.
جهاد در کلام «آقا»
اکثر کار‌شناسان بر روی این موضوع اتفاق نظر دارند که نام‌های سال که از سوی رهبر انقلاب انتخاب می‌شوند، دارای جزئیات و ظرایفی هستند که توجه ویژه به آن ضروری است و می‌تواند زمینه‌ساز تحول‌های جدی و گوناگون در عرصه خدمت‌رسانی به مردم باشد. به عنوان مثال، سال گذشته برخی عنوان کردند که به جای عنوان «همت مضاعف و کار مضاعف» می‌شد یکی از کلمات را حذف کرد و از عبارت «همت و کار مضاعف» استفاده کرد اما بعدا مشخص شد که علت تکرار کلمه مضاعف در نام سال ۸۹، تاکید ویژه مقام معظم رهبری بر همت و تلاش مردم برای جبران ایراداتی بود که در سال ۸۸ و در حین فتنه بروز کرده بود.
امسال نیز انتخاب نام «جهاد اقتصادی» فعالان سیاسی و کار‌شناسان را به تامل بیشتر در علت انتخاب واژه جهاد از سوی ایشان واداشته است؛ واژه‌ای که بار معنایی بسیار غنی و پربارتری نسبت به کلماتی همچون تلاش و کار دارد. بررسی سخنان رهبر مظعم انقلاب هم مشخص می‌کند که جهاد از نظر ایشان تعریف ویژه و مقدسی دارد.
به عنوان مثال، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چند سال پیش و در دیدار اعضای جهاد دانشگاهی با اشاره به نام این سازمان، تاکید کردند:... از طرفى شما مشغول جهاد هستید. جهاد یعنى مبارزه براى یک هدف والا و مقدس. می‌دانهایى دارد؛ یکى از میدان‌هایش حضور در نبردهاى مسلحانه‏ى رایج جهانى است. میدان سیاست هم دارد؛ میدان علم هم دارد؛ میدان اخلاق هم دارد. ملاک در صدق جهاد این است که این حرکتى که انجام مى‏گیرد، جهتدار و مواجه با موانعى باشد که همت بر زدودن این موانع گماشته مى‏شود؛ این مى‏شود مبارزه. جهاد یعنى یک چنین مبارزه‏یى، که وقتى داراى جهت و هدف الهى بود، آن‏وقت جنبه‏ى تقدس هم پیدا مى‏کند.
ایشان همچنین درباره تفاوت‌های «تلاش» و «جهاد» فرموده‌اند:... جهاد با جهد و تلاش از لحاظ ریشه یکى‏اند؛ یعنى در آن معناى جهد و کوشش وجود دارد؛ اما جهاد فقط این نیست؛ جهاد یعنى مبارزه؛ مبارزه‏ى در همین اصطلاح متعارف فارسىِ امروز ما. مبارزه انواع و اقسامى دارد: مبارزه‏ى علمى داریم، مبارزه‏ى مطبوعاتى داریم، مبارزه‏ى سیاسى داریم، مبارزه‏ى اقتصادى داریم، مبارزه‏ى نظامى داریم، مبارزه‏ى آشکار داریم، مبارزه‏ى پنهان داریم؛ اما یک نقطه‏ى مشترک در همه‏ى این‌ها وجود دارد و آن اینکه در مقابلِ یک خصم است؛ در مقابلِ یک مانع است. مبارزه با دوست معنى ندارد؛ مبارزه در مقابلِ یک دشمن است.
فرض کنید در دوران اختناق، کسى هر هفته مثلاً پنج تا کتاب می‌خواند؛ خیلى کار بود؛ اما لزوماً مبارزه نبود؛ جهد بود، جهاد نبود. اگر می‌خواست جهاد باشد، باید کتابى را می‌خواند که در حرکت او در مواجهه‏ى با رژیم طاغوت و رژیم اختناق، تأثیر داشت؛ آنوقت می‌شد جهاد. خاصیت جهاد این است.
لزوم آمادگی مسئولان و مردم برای جهاد با دشمنان
تاکید ویژه رهبر انقلاب بر جهاد اقتصادی و بازخوانی سخنان ایشان درباره ماهیت کلمه جهاد این موضوع را عیان می‌کند که ایشان قصد دارند تا مردم را نسبت به موانع و سختی‌های این اقدام آگاه کنند؛ اقدامی که در‌‌ همان ابتدای طرح شدن و حتی قبل از اینکه به اجرا در بیاید، با دشمنی‌های فراوانی روبرو شد و حتی به گفته مسئولان، ستادهایی برای ایجاد فتنه اقتصادی در سراسر کشور ایجاد شد.
طرح تحول اقتصادی و به ویژه هدفمند کردن یارانه‌ها اگرچه با تدابیر و اقدامات مناسب دولت به برگ زرینی از افتخارات جمهوری اسلامی ایران در خدمت رسانی به مردم ثبت شد اما نباید فراموش کرد که هنوز در ابتدای راه هستیم و مخالفان ایران و انقلاب برنامه‌های بسیاری برای ضربه زدن به کشور و مردم در دستور کار خود دارند.
تشکیل ستادهای مختلف برای ضربه زدن به اقتصاد کشور، دامن زدن به شایعت بی‌اساس درباره تبعات اجرای طرح تحول اقتصادی، کارشکنی در راه اقدامات سانده دولت به منظور حمایت و پشتیبانی از مردم و همچنین فضاسازی تبلیغاتی و روانی با استفاده از رسانه‌های ضدانقلاب فارسی زبان تنها بخشی از اقدامات دشمنان برای ایجاد مانع بر سر راه پیشرفت ایران است.
همین کینه‌توزی‌ها و سنگ‌اندازی‌ها است که سبب شده تا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از مردم و مسئولان بخواهند تا با روحیه جهادی به این میدان وارد شوند و در برابر ناملایمات و سختی‌ها، به خداوند متعال توکل کنند و از اقدامات گسترده دشمن علیه خود و ایران عزیز واهمه نداشته باشند؛ چرا که این وعده الهی است که «کم من فئته قلیل غلبت فئته کثیره باذن الله.»