تکنوازی سه تار، یاشار محمدی وافق- قطعه آذری آی ایشیقی

https://soundcloud.com/setar-nava/q0ummfc0ar9w

 

تكنوازي سه تار- ياشار محمدي وافق

تكنوازي سه تار در مايه دشتي توسط ياشار محمدي وافق

https://www.4shared.com/mp3/GK2SnKLaei/__online.htm

اين قطعه موقعي ضبط شده كه پرده ها و سيم سه تار كهنه بوده بنابراين صداي سه تار ناكوكي دارد و بيشتر به اين خاطر آپلودش كردم كه  اجراش برخاسته از حس درونيم بود و لاغير. از همه شنوندگان بابت اين قضيه عذر ميخوام.

لطفا بزرگوراي نموده نظر و انتقاد سازنده خود در زمينه اجراي قطعه را از طريق گزينه «نظر بدهيد» به اطلاع بنده برسانيد تا نسبت به رفع ايرادهاي موجود در نوازندگي اقدام گردد.

 پايدار باشيد و مانا!

نقد نمايش «ديو و بهار»

اختصاصی“نسل نو”: یادداشتی بر نمایش « دیــو و بــهــار » / فخری سادات حسنی / . دهمین جشنواره تئاتر بومی تیرنگ / زمان اجـرا: ۲۳ تــا ۲۸ مــرداد ۱۳۹۲ / مکان اجـرا: آمفی تئاتر ارشاد مازندران / .

اجرای نمایش «دیو و بهار» به کارگردانی رضا عباسی، در قالب دهمین جشنواره تئاتر بومی تیرنگ از روز چهارشنبه ۲۳ مرداد در سالن آمفی تئاتر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران آغاز شده و تا ۲۸ مرداد ادامه خواهد داشت که خبر آن با عنوان « دیو و بهار بر روی صحنه ساری » در پایگاه خبری تحلیلی “نسل نو” منتشر شد. نقد این نمایش برای مطالعه هنرمندان و هنردوستان تئاتر استان، بر روی خروجی سایت “نسل نو” قرار می گیرد: . . به نام خداوند مهر نمایش “دیو و بهار” نوشته ی یوسف یونسی و به کارگردانی رضا عباسی نمایشی است در حوزه ی کودک و نوجوان که از جمله آثار به روی صحنه آمده در دهمین جشنواره ی تیرنگ مازندران بوده است. شاید به جرأت بتوان گفت که نمایش “دیو و بهار” یکی از زیباترین نمایش های به اجرا درآمده ی کودک و نوجوان در چند سال اخیر در شهرستان ساری بوده که به خوبی توانسته رضایت مخاطبین تیزبین این گروه سنی را در پی داشته باشد. استفاده از دکور مناسب و در خدمت کار و بهره گیری از موسیقی و اِفکت تأثیر گذار، در همان ابتدای کار ۵۰ درصد جذبه را ایجاد کرده و توجه و تمرکز مخاطب را به خود اختصاص داده است. حضور بازیگران خلاق و شخصیت پردازی های حساب شده و بهره گیری از عنصر فانتزی در ارائه نقش های حیوانات از جمله محسنات کار به شمار می آید. طراحی های زیبا در چینش صحنه و ایجاد یک کمپوزیسیون زیباشناسانه و تعویض های به موقع صحنه و ورود و خروج های غافل گیرکننده ی گروه بازیگران از دیگر مزایای نمایش نامبرده می باشد. بهره گیری از افسانه های کهن و محوریت قرار دادن شخصیت افسانه ای “دیو” و هوشمندی در پرداخت و ارائه داستانی ناب و دور از کلیشه در قصه پردازی، از جمله کارکردهای تأثیرگذار و جالب توجه بوده است. آنچه مسلم و مشهود است هدایت صحیح گروه اجرا و انتخاب به جا و مناسب تک تک بازیگران؛ خصوصاً آوردن بازیگر خردسال (بهار) در کنار بازیگران بزرگسال از دیگر قابلیت های درخور تحسین این تجربه نمایشی است. در حوزه طراحی لباس سعی شده با توجه به شخصیت پردازی ها، المان هایی ایجاد شود که اختصاص دادن وجهه ی انسانی به حیوانات یکی از این مشخصه هاست که قابل توجه است؛ اگرچه باید دقت شود که خیلی تحت تأثیر مناسبات روزمره ی اجتماعی و فرهنگ های دم دستی قرار نگیرد تا کار هرچه نوتر و اصیل تر ارائه شود؛ البته ایجاد لحظات ناب کمیک از مشخصه های یک هنر اندیشمندانه است که عنصر سرگرمی را به خوبی در دل خود جای می دهد و بهتر است با حساسیت بیشتری صورت بگیرد. اما همانطور که پیش تر اشاره شد استفاده از قصه های کهن براساس فرهنگ و باور ایرانی به خوبی توانسته ضمن ایجاد تنوع از جنبه آموزشی نیز برخوردار شود بطوری که انتقال مفاهیم ارزشمند اخلاقی همچون پیروزی خیر بر شر و ماندگاری خوبی ها و از بین رفتن بدی ها به زبانی هنرمندانه و غیر مستقیم توانسته به این گروه سنی در حال رشد آموزش داده شود. کاربرد عنصر نور تا حدودی توانسته در کمک به پیشبرد مفاهیم نمادین داستان حضور داشته باشد، اما آنگونه که باید در بهره گیری از این عنصر تأثیرگذار اقدامی صورت نگرفته؛ چرا که امروزه در همه جای دنیا تأثیر ماندگار بصری در استفاده از نورپردازی های حساب شده در جای جای کار در کمک به فضاهای مگوی نمایش، نقشی اساسی ایفا می کند. گرچه نبود امکانات کافی در حوزه تخصصی نور در ایران و بخصوص شهرستان ها یکی از مهمترین دلایل کمرنگ بودن این پدیده است. برای عوامل نمایش “دیو و بهار” آرزوی خلق آثاری زیباتر و ماندگارتر داریم.

فخری سادات حسنی کارشناس نمایش

اولین پول کاغذی در تبریز

به گزارش خبرنگار اقتصادي باشگاه خبرنگاران وقتي كه گيخاتوي مغول به فرمانروايى ايران رسيد  فرمان آزاد كردن زندانيان را صادر كرد و از خزانه‏ ی مملكت، آنچه كه در دستش رسيد، در بين تهي ‏دستان  تقسيم نمود.

اين بخشش‏ها، كشور را به كمبود درآمد و فقر اقتصادي دچار ساخت و خزانه را تهي نمود. در اين هنگام وزير گيخاتو كه مي‏دانست در چين پول كاغذي رواج دارد، براي جبران كمبود مالي و برگشتِ طلا و نقره به خزانه، دستور تاسيس چاپخانه‏اي را در تبريز صادر كرد و به رواج نوعي اسكناس كه "چاو" نام داشت اقدام كرد.

 هرچند اين پول مورد قبول مردم واقع نشد و آن را معتبر نشمردند، ولي اين گام، زمينه‏اي براي به كارگيري پول كاغذي در معاملات روزمره‏ي مردم را فراهم آورد.چاو: در زبان تركى به معناى شهرت، آوازه، شايعه و نام نيك است و بعدها به معناى خبر، نشر، سر و صدا، شلوغى هم آمده است‏. 

گفته شده ، پول كاغذى را مغولها پس از آنكه چين را مسخر ساختند مرسوم كردند. شایان ذکر است بالشت (بالش)- جمع: بوالش، لغتی تركى است و در متن ابن بطوطه به پول كاغذى (چاو) چينى اطلاق شده كه هر قطعه از آن باندازه كف دست و ممهور به مهر « قاآن»بوده است.

ناگفته نماند، پيشنهاد از طرف شخصى بنام عز الدين محمد بن مظفر بن عميد كه مدتها در چين بود صورت گرفت و در جمادى الاخرى سال 693 يرليغ - یعنی فرمان - صادر شد كه معاملات با طلا و نقره نشود بلكه با چاو انجام گيرد و در هر ايالت چاوخانه ترتيب دادند و بزور مردم را بقبول چاو وا داشتند .

 این کار در سنه ثلاث و تسعين  بود که چون تدبير خطا بود ميسر نشد و فتنه عظيم پديد آمد.
منابع:
1 - تاریخنامه هرات،سیف بن محمد هروی، تهران: اساطیر، 1383، ص 784 .

2 - ترجمه رحله ابن بطوطه، ابن بطوطه، تهران: آگه ، 1376،ج 2 ص 430 .

3 - ترجمه رحله ابن بطوطه، ابن بطوطه، ج 2 ص 446 .

4 - رجوع شود به جامع التواريخ رشيدى و وصاف و تاريخ مغول مرحوم اقبال و روضة الصفا و ساير تواريخ مغول

5 - تاریخ گزیده ص 601

زبان‌های هند و اروپایی در ترکیه متولد شد

براساس اين تحقيق مبدا زبان های هند و اروپایی سهام اصلیشان را مثل تكامل يك ویروس بازسازی ورديابي شد.
به گزارش خبرنگار دانش های روز باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاریANSA ایتالیا بخش علمی-پزشکی،زبانهای هند و اروپایی شجره نامه خود را برای اولین بار نشان داده،كه در ترکیه متولد شده است.
 
براساس اين گزارش،زبان هاي هند و اروپايي براي اولين بار با استفاده از روش های آماری و نمونه ای از زیست شناسی تکاملی بازسازی شد.
 
 در عمل، توسعه زبان درست همان طور که تکامل ویروس ها را بررسی می کنیم بازسازی شد و ردیابی گونه از مبدا است.
 
گزارش انجام این تحقیق، در مجله علوم دانشگاه رمكو بوكائرت در اوکلند، نیوزیلند چاپ شده است.

پرونده رقت انگیز (بحران گرانی در جامعه)

پرونده رقت انگیزی که اشک قاضی را در آورد!

روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

http://www.shahrekhabar.com

با اشک محرومان پاداش 100 میلیونی از گلویتان پایین نمی رود

خسرو معتضد :

پاداش های صد میلیون تومانی مدتی است در مملکت متداول شده است؛ عیب و ایرادی هم ندارد! اصلاً طبقات اجتماعی در ایران از قدیم وجود داشته است.


 هفت دودمان، اشراف و وزرگان، و اسپوهران، (سواران و سلحشوران و زمینداران مسلح)، موبدان و هیربدان، آزادان، ارتیشتاران (ارتشیان) هوتوخشان، اصناف و پیشه وران و صنعتگران که بار اصلی مالیاتها بر شانه آنان بود و حق ترفیع به رده ها و رسته های بالاتر را نداشتند، و از همه بدبخت تر و بیچاره تر و زحمتکش تر و گرسنه و فقیرتر طبقه واستریوشان یا روستانشینان که کشاورزی می کردند و غذای مردم مملکت را تهیه می کردند. میوه تولید می کردند، قنات حفر می کردند، باغها بوجود می آوردند، اما بار اصلی خراج یا مالیات، به گردن آنان بود. در تواریخ آورده شده که حتی اجازه نداشتند به میوه هایی که تولید می کردند تا آمدن آمار کار (محصل مالیاتی) دولت و نیز نماینده ارباب دست بزنند.
کودک یک کشاورز حتی اجازه نداشت یک خوشه انگور یا یک دانه سیب یا ترنج (پرتقال) از درخت بچیند و بخورد و تا مأمور دولتی نیامده اجازه هیچ کاری را نداشت. اواخرکار ساسانیان به جایی رسیده بود که دولت از جوی آب مزارع و هر درخت میوه مالیات می گرفت. بدتر آنکه از هر سر، انسان، یعنی از هر فرد انسان از سن 14 سالگی به بالا تا 70 سالگی مرکزیت (مالیات سرانه) دریافت می کرد.
نتیجه این بود که مردم همه به جان آمدند. ابتدا از قیام مزدک که یکی از حرفهایش این بود در هنگام قحط و غلا نباید انبارهای پر از غله، متعلق بر هفت دودمان و اشراف و وزرگان و واسپوهران و موبدان و هیربدان لبالب از گندم باشد و مردم از گرسنگی بمیرند. دولت قیام مزدک را سرکوب کرد و هفتاد هزار نفر را اعدام نمود. مردم آرام ننشستند. دیدید که وقتی اسلام ظهور کرد چگونه دولت ساسانی در طول حداکثر ده دوازده سال سقوط کرد و همه مردم مسلمان شدند (بجز شماری معدود ساکن کوهستانهای صعب العبور).
متأسفانه نمی دانم چرا مدتی است به گذشته های دور رجعت کرده ایم! اختلاس یا تخلف(!) بانکی که مرتکب می شویم، 3500 میلیارد تومان است. من خیلی گشتم نام آقای مه آفرید امیر خسروی و شرکای او را در فهرست بازرگانان و سرمایه داران و ارباب صنایع قبل از انقلاب پیدا کنم نتوانستم. در آن روزگار این حضرات آدمهای یک لاقبای بی کاره ای بودند که هیچ مؤسسه ای به نامشان ثبت نشده بود. حتی شک دارم در آن زمان دکان، مغازه و حجره ای هم داشته باشند.
گذشته از آن مدتی متداول شده پاداشهای صد میلیونی به مدیران شرکتهایی می دهند که اساس و سرمایه اولیه و سنگپایه هایشان مال دولت بوده و بدون طی مراحل قانونی یک شبه مثلاً خصوصی شده اند.
من هر چه در تاریخ گشتم از شرکت مخابرات که از سال 1331 در دوران دکتر مصدق زیر عنوان شرکت سهامی تلفن ایران از صاحبان سهام آن به قیمت نازل خریداری و ملی شد (یعنی دولتی شد) سابقه ای نیافتم. شرکت مخابرات در سالهای اخیر، ناگهان خصوصی شده است، در حالیکه تمام اموال و اثاث آن از اموال دولت و جزو بیت المال است.
اگر قرار است مؤسسات دولتی، خصوصی شوند پس باید حق انحصار نیز برداشته شود. شما چه گلی به سر مردم زده اید که برای خودتان پاداشهای کلان پنجاه و صد میلیونی می نویسید؟
شما از سفره مردم برمی دارید و به جای آنکه صرف توسعه مخابرات کشور کنید خودتان را میلیونر می کنید؟ تلفخانه تهران در سال های سلطنت مظفرالدین شاه راه اندازی شد. پدر دولت و ملت درآمد تا تلفن تهران که سالها دست معیرالممالک یکی از نوه های ناصرالدین شاه که مفت و رایگان امتیاز آن را گرفته بود به صورت یک شرکت سهامی درآمد و دولت مصدق پس از ملی کردن صنعت نفت و صنعت شیلات، سومین افتخارش این بود که شرکت سهامی تلفن ایران را که مردم از وضعیت افتضاح آن شکایت داشتند ملی یا دولتی کرد.
چه کسی آمده این ودیعه مردم را به بهانه خصوصی ساختن به دست آدمهایی داده که در مقابل چشمان مردم فقیر که یکی از آنها در ستون تلفنی یکی از روزنامه های مشهد نوشته بود سه ماه است فقط نیم کیلو گوشت و سه عدد مرغ به خانه برده است، پاداش صد میلیون تومانی به آقای مدیرعامل این شرکت می دهد؟ مگر مملکت قانون و مقررات ندارد؟ مگر می توان مثلاً وزارت کشور یا وزارت نفت یا وزارت اقتصاد را به بهانه خصوصی سازی از شمول مقررات و مصوبات مالی دولت خارج کرد و به هر وزیر یا معاون، صد میلیون تومان عیدی و پاداش سالانه داد؟
این پاداشها از گلوی گیرندگان آن پایین نخواهد رفت، زیرا دیدگان میلیونها ایرانی حسرت به دل و محروم، دختران و پسرانی که به علت نداشتن مسکن قادر به ازدواج نیستند، بازنشستگانی که حسرت یک سفر درست و حسابی را دارند، بی خانمانهایی که از ورود به بنگاه های مسکن واهمه دارند به این پاداشهای قلابی و بدون علت که فقط تبانی و پررویی باعث پخش و پلای آن است دوخته شده است.
مدیرعامل مخابرات چرا صد میلیون تومان امسال، پنجاه میلیون تومان پارسال و ان شاءا... در پایان سال 1391، دویست میلیون تومان پاداش نگیرد؟ مگر او کم زحمت کشیده؟ مخابرات در ایران از سال 1861 میلادی با سیم کشی تلگراف آغاز شده صد دهها وزیر و صدها رئیس تلگرافخانه و تلفن آمده اند و خدمت کرده اند، اما عرضه و شعور و ذکاوت ایشان را نداشته اند به خود چنین پاداشی بدهند.
پایگاه خبری: قدس انلاین